فلسفۀ یونانی پس از ارسطو
فلسفه غرب: فلسفه یونانی پس از ارسطو (جلد ۴)
در چهارمین جلد از مجموعه ((فلسفه غرب)) سیر تطور اندیشههای فلسفی یونان و آرای فلسفی فیلسوفان یونانی پس از ارسطو ارزیابی و معرفی شده است .برخی مباحث کتاب عبارتاند از :اپیکوروس و نظریات او، قانون، طبیعیا و متافیزیک، اخلاق، رواقیون، منطق، و سیاست، شکاکان، آکادمی جدید، دوره التقاطی، فلوطین و نوافلاطونیا
از متن کتاب:
فلاسفه غالباً چنان رفتار می کنند که گویی فلسفه یونانی با ارسطو به پایان رسید. البته این نظر هر چند نادرست است، ولی تاحدودی معذور است زیرا پس از مرگ ارسطو ماهیت فلسفه یونانی تغییر کرد. برای مدتی هدف آن هدفی عملی شد، بدین معنا که هدف اصلی فیلسوفان این دوره نشان دادن راهی برای رسیدن به رستگاری بود. آ. ژ. فستوژیر مدعی است که مکتبهای رواقی اپیکوری و شکاکان، همگی سعی داشتند راههایی برای گریز از تقدیرگرایی که به اعتقاد آنها آکادمی و لوکئوم با تاکیداتشان بر خدایان ستارگانی و ضرورت الاهی در اذهان جا انداخته بودند بیابند. این ادعا چه درست باشد، چه نادرست روشن است که در این دوره بازگشتی شاید آگاهانه به فلسفه سقراط (یا فلسفه سقراط بدانگونه که در چشم آنان بود) رخ داد و کیش مرد خردمند و حکیم، البته با دستورالعملهای متفاوتی برای رسیدن به خرد و حکمت، پاگرفت. هر یک از مکاتب فلسفی با در نظر داشتن همین هدف نظری درباره جهان را تعلیم می کرد. دوره هلنیستی عصر خیزشهای سیاسی اجتماعی و مذهبی بود و به همین دلیل بود که فلسفه اهمیتی عملی پیدا کرد.
با آنکه آکادمی و لوکئوم همچنان حیاتی فعال داشتند، اما در راس آنها چهره های شاخصی نبود البته به استثنای دوره ای کوتاه که آکادمی تحت تاثیر اندیشه های شکاکان پیشرفت قابل ملاحظه ای داشت، و این دوره با ظهور مجدد و ناگهانی اندیشه های افلاطون در قرن سوم میلادی به پایان رسید…
تعداد مشاهده: 30 مشاهده
فرمت فایل دانلودی:.pdf
تعداد صفحات: 82
حجم فایل:937 کیلوبایت
گارانتی بازگشت وجه
کد تخفیف خرید
نماد اعتماد الکترونیکی